می نویسم...
برای دلتنگــی هایــم ،
برای دغدغــه های خـــودم ،
برای شانه ای که
تکیه گاهــم نیست!
برای دلی که
دلتنگم نیست...
برای دستی که
نوازشگـــــر زخـم هایم
نیست ...
برای خودم می نویســـم ...
******************
×××××××××××××
******************
خنده بر لب میزنیم تا
کس نداند راز ما ...
ورنه این دنیا که ما دیدیم
خندیدن نداشت ...
******************
×××××××××××××
******************
این وبلاگ رو مینویسم برای
کسی که شاید
هیچوقت نبود!
یا شاید بود ،
نگفت هست ...!
برای کسی که شاید
هیچوقت ندیدمش
یا شاید دیدنش
را ندیدم...
اینها فقط حرف های
من نیست ...
******************
×××××××××××××
******************
خسته ام از دروغ،
خزان زده ام از رفاقت ،
زخم خورده ام از عشق ،
در این کویر بی کسی نیست
همراهی که بگوید آشنا ؛
چه غریب افتادی!
نیست فرشته نجاتی که
خزان عشق را
بهاری دوباره بخشد
در این حصار تنگ حسرت
چه پنهان می کنم
از خورشید حقیقت ؟
باختم هر آنچه
ساختم در رفاقت .
باختم آنچه را به تو بخشیدم ؛
رفیق نیمه راه !
من این ترانه های
عاشقانه ام را
در گوشه ای از هوای خدا
ثبت می کنم و در گوش دل
نجوا می کنم :
دل من دیگه خطا نکن ،
با غریبه ها وفا نکن ...
ما را در سایت یادگاری های من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15